تبليغاتX
اشک مهدی - عشق های پوشالی

 

 

اشک مهدی

اللهم عجل لولیک الفرج

عشق های پوشالی

برای این که حرف دلم رو بهتر بفهمونم یک مثال کوچیک اما درد آور می زنم

 

شخصی بود به نام ترماح .

روزی که امام حسین (ع) از مکه به سمت کربلا داشت حرکت می کرد سر راه با شخصی بر خورد کرد به نام ترماح .

آقا امام حسین(ع) به ترماح گفت با من بیا به کربلا و در رکاب من شمشیر بزن (چیزی که خیلی از ماها آرزومونه که امام زمانمون از بین این همه آدم ما رو انتخاب کنه و به سربازی قبول کنه)

ترماح وقتی سخن امام را شنید به آقا گفت من هزار نفر شمشیر زن جنگجو با شما همراه می کنم  ولی این کار رو از من نخواه

آقا گفت من هزار شمشیر زن نمی خوام من ترماح رو می خوام

گفت آقا با نهایت شرمندگی من باید دنبال خرج زن و بچه ام برم و بعد به شما ملحق می شوم ( عجب معرفت نابی مثل خیلی از ماها که دنیا مونو خیلی وقتا به اربابمون ترجیح می دیم)

تاریخ می نویسه روزی که ترماح به کربلا رسید که به قول خودش یاری امام زمانش کنه لحظه ای بود که دشمن با اسبان نعل تازه بسته بر بدن امام زمانش یعنی امام حسین (ع) داشت می تاخت و آنجا بود که فهمید چه سوتی داده

 

حالا ببینیم ما چطور سربازی برای امام زمانمان هستیم

ما هم مثل ترماح پشتش رو خالی می کنیم و خواسته امام زمانمان رو به خاطر دنیا زیر پا می زاریم یا مردانه و با غیرت در جنگ با شیطان مقابله می کنیم خودمان را برای او آماده می کنیم

خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست

                                 و ما به وسعت دریا دروغ می گوییم!....؟

(بدون شرح)

 

ممنونم از این که پای حرف دلم نشستید

 

با تشکر مهدیار